معين الدين نطنزى

186

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

امير حسين لشكرهاى بلخ و بدخشان و قندوز و قتلان و حصار شادمان و اندخى و شبلغان را جمع كرده متوجه تخت سمرقند شد . و پيش از وصول به كرات احكام استمالت‌آميز به سربدالان سمرقند بنوشت ، مشتمل بر آنكه : مرا بر شما اعتماد كلى هست و از مجموع امرا محرم‌تر و مشفق‌تر مىدانم . قطعا و اصلا تا من اردوى همايون را در صحراى كان‌گل فرونياورم به استقبال من ميائيد . آن مسكينان اين تملق را خوردند و اين افسانه را باور كردند . چون امير حسين به مباركى در قوروغ كان‌گل نزول فرمود سربدالان به انواع تكلفات راست كرده چنانچه رسم شهرها باشد به استقبال بيرون آمدند و به دولت آستان بوس مشرف گشتند . آن روز امير حسين ايشان را عنايتهاى گوناگون فرموده مستمال و مرفه الحال بازگردانيد ، چنان كه اطمينان كلى حاصل كردند . روز ديگر تبركات و تنكسوقات بسيار بيش از روز اول ترتيب كرده بيرون آمدند . چون به ساحهء كلياس رسيدند به موجب فرمودهء امير حسين ، چنانك هركس را به عهدهء هركس كرده بود ، همه را دستگير كرده بگرفتند و مطلق مجموع ايشان را حكم سياست به نفاذ پيوست ، چنان‌كه گفته‌اند : شعر شغالى را كه شيرك نام كردند * به شيرك شيركش در دام كردند اما سلطان غازى مولانازاده را درخواست كرده از پاىدار بازخريد و اجازت فرمود . بعد از آن كار امير حسين بالا گرفت و مملكت از مخالف صافى و خالى شد . بعد از چند روز كه قانون نسق مال و ضبط مملكت به موجب مصلحت وقت سرانجام يافت [ به واسطهء ] خبث خبيثان امير حسين را با سلطان غازى تغيير مزاج هرچه تمام‌تر واقع شد ، و بهانه انگيخته مجموع توابع و حواشى او را مصادرهء بليغ كرده به دست محصلان داد . سلطان غازى به نفس خود پاى در ميان نهاد و به هر نوع كه بود آن معامله را بهم ببست ، و تا انگشترى و گوشوارهء حرم شريفهء خود كه خواهر امير حسين بود ، در عوض آن وجه بداد . امير حسين با وجود آنكه بشناخت هيچ نگفت و استرداد نكرد . سلطان غازى بر عوض تتمه‌اى كه بماند چون نقد و جنسى ديگر يافت نمىشد اسپان حبهء خود را در عوض سه هزار دينار به ديوان برد ، امير حسين نگرفت و آقچه طلب كرد .